امروز پنج شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۵08 December 2016
جستجوی سفربانک
های جیمبو، بلیط آنلاین هواپیما
close
اخبار آژانس ها >

از بلخ تا قونیه

 از بلخ تا قونیه
503 : تعداد بازدید
: تیتر خبر
1391/07/10
: تاریخ
خبرگزاری میراث فرهنگی ـ گروه میراث فرهنگی ـ رخ دادن دو واقعه تاریخی، چنان سرنوشتی را برای مولانا رقم زد که چنین فاصله‌ای را میان محل تولد و مرگ او قرار داد. شش سال مانده بود تا مغولان اندیشۀ خونینِ حمله به ایران را به واقعیت مبدل کنند که در شهر بلخ، یکی از آبادترین شهرهای ایران، کودکی متولد شد به نام محمد. پدرش، بهاءالدین ولد از بزرگان صوفیه و عرفای مشهور آن دوره بود و چنان مقام و مرتبه‌ای داشت که خرقه 200 ساله عارفانه به او رسیده بود. این خرقه از زمان احمد غزالی (عارف قرن پنجم هجری) میان بزرگان تصوف، نسل به نسل چرخید تا به پدر مولانا رسید. در این زمان سلطان محمد خوارزمشاه که در اوج قدرت بود یکی از فیلسوفان و متکلمان مشهور آن دوره یعنی امام فخر رازی را به خدمت گرفته بود تا مباحث فقیهانه و حکیمانه به وی بیاموزد. فخر رازی میانه خوبی با پدر مولانا نداشت؛ زیرا بهاءالدین ولد بیشتر به سلوک باطنی پایبند بود و برخلاف فخر رازی و اطرافیانش اعتقادی به مباحثات و مناقشات کلامی و لفظی نداشت. همین اختلاف عقیده سبب شد تا شاه را بر ضد او برانگیزند و روزگار سختی را برایش فراهم کنند. این درگیری‌های اعتقادی همزمان شد با حمله مغول به ایران در سال 610 ه.ق. که بهاءالدین را وادار کرد تا برای حفظ امنیت جان و روان خود و خانواده‌اش برای همیشه بلخ را ترک کند. آنها که قصد حج و سپس اقامت دائم در شام را داشتند، مسیر غرب را در پیش گرفتند و بهاءالدین عهد کرد که تا زمانی که محمدخوارزمشاه بر اریکه قدرت است به بلخ باز نگردد. یکی از شهرهایی که آنها در این مسیر پشت سر گذاشتند، نیشابور بود و روایت شده که در آنجا با عطار ملاقات کردند. عطار در این زمان مردی سالخورده و عارفی کامل بود که با دیدن مولانای شش هفت ساله آینده روشنی را برایش پیش بینی کرد و از پدر او خواست که بیدرنگ به سفر ادامه داده و از جان فرزندش محافظت کند. عطار کتاب اسرارنامه خود را نیز به مولانا هدیه کرد. بدین ترتیب بهاءالدین و خانواده‌اش پس از یک سفر طولانی که طی آن، عرض ایرانِ آن روزگار را به طور کامل طی کردند، در شام اقامت گزیدند. تاریخ و میراث قونیه پیش از هرچیز شاید بهتر باشد از نام قونیه بگوییم که ریشه در اساطیر یونان دارد و به معنای «شمایل» است. زیرا در اساطیر یونان آمده که هزاران سال پیش اژدهایی بوده که مدام به این شهر ورود می‌کرده و زنان و دختران را می‌بلعیده تا اینکه یکی قهرمانان اساطیری به نام پرسیوس که پسر ژوپیتر بوده این اژدها را می‌کشد و مردم را برای همیشه از شر او می‌رهاند. پرسیوس در جنگ با اژدها رشادت‌های زیادی به خرج می‌دهد و مردم شهر به پاس از خود گذشتگی‌های او تصویر زیبایی از وی می‌سازند و به دروازه اصلی می‌آویزند. به همین علت یونانیان نام این شهر را «ایکونیون» گذاشتند که گرفته شده از Icon به معنی شمایل است. بعدها در دوره سلجوقیان همین نام به صورت قونیه تلفظ و ماندگار شد. اما از نظر تاریخی، قدمت قونیه به دوره امپراتوری هیتی باز می‌گردد که از 1800 تا 1200 سال پیش از میلاد در منطقه وسیعی شامل آناتولی (بخش باختری ترکیه) و شمال بین النهرین حکومت می‌کردند. طبق کاوش‌های باستان شناسی هیتی‌ها از جمله ملل پیشرو در عصر آهن بودند که مهارت اصلی شان ساخت ارابه بود. در میان آثار برجای مانده از هیتی‌ها در اطراف قونیه چند اثر، شهرت زیادی دارند مانند افلاطون پیناری که مجسمه‌ای است ساخته شده بر فراز یک چشمه. این مجسمه به منظور تقدیس آب ساخته شده اما بعدها ساکنان بومی، آن را با افلاطون مرتبط دانستند. زیرا معروف است که اقلاطون نیز در قونیه به خاک سپرده شده است. اثر دیگری نیز از هیتی‌ها بر سر چشمه آب پیدا شده که این اثر دارای کتیبه‌هایی به خط هیروگلیف است. همچنین باستان شناسان در اطراف قونیه سکه‌هایی یافته اند که روی آنها تصاویری از نبرد پرسیوس و اژدها دیده می‌شود. با روی کار آمدن هخامنشیان در ایران، قونیه که در آسیای صغیر واقع بود یکی از استان‌های تحت فرمانروایی آنان شد و پس از ورود اسکندر به صحنه تاریخ این منطقه نیز به تصرف مقدونیان درآمد. در زمان اشکانیان که مسیحیت در غرب پدیدار شد، یکی از حواریون مسیح به نام پائولوس در قونیه اقامت گزید و سبب شهرت و اعتبار آنجا و محل تجمع مسیحیان شد. در دوره ساسانیان آسیای صغیر و ارمنستان مناطقی بودند که اغلب دستمایه اصلی جنگ میان ایران و روم می‌شدند و هر یک از این دو قدرت گاه و بیگاه در پی هر فرصتی که دست می‌داد آنها را به متصرفات خود اضافه می‌کردند. پس از براندازی ساسانیان، در قرن اول هجری سپاه معاویه وارد قونیه شد و پس از آنها عباسیان بر قونیه مسلط شدند. از آن پس این شهر نیز مانند بسیاری دیگر از شهرهای آسیای صغیر از کشمکش میان مسلمانان آسیب های زیادی دید. در زمان خوارزمشاهیان (نیمه دوم قرن پنجم ه.) آسیای صغیر دوباره بخشی از ایران شد که این تسلط تا سال 700 ه. ق. ادامه پیدا کرد و به اعتقاد بسیاری از پژوهشگران از جمله دکتر زرین کوب زبان رایج در قونیه، در این زمان فارسی بود. خوارزمشاهیان به طور کلی درباره مسایل مذهبی در سرزمین‌های تحت سلطه خود تسامح به خرج می‌دادند و به همین علت در آناتولی که قونیه پایتخت آن بود، تصوف توانست به سرعت رشد و پیشرفت کند. در همین دوره بود که بهاءالدین ولد (پدر مولانا) که به همراه خانواده‌اش در شام اقامت کرده بود، از سوی علاءالدین کیقباد، حاکم وقت قونیه، به این شهر دعوت شد و بدین ترتیب مولانا در جوانی اهل قونیه شد. از آن پس مهمترین رخدادهای زندگی مولوی مانند آشنایی‌اش با شمس تبریزی، خلق آثار جاودانه و نهایتاً شتافتن به دیدار حق تعالی در این شهر به وقوع پیوست. سیمین دخت‌گودرزی منابع: - شناخت اساطیر یونان، جان پین سنت، ترجمه باجلان فرخی - پله پله تا ملاقات خدا، دکتر عبدالحسین زرین کوب - زندگانی مولانا جلال الدین محمد، بدیع الزمان فروزانفر

گالری

نظر شما

نام و نام خانوادگی :

ایمیل :

  نشان داده نخواهد شد

نظرات :

تبلیغات در سفربانک
پیگیری سفر ارزان
شماره همراه: شماره پیگیری:
ثبت نام / لاگین بلیط های چارتری
نام و نام خانوادگی: ایمیل: شماره همراه: